mostafa
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐـﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ، ﺍﻭﻧـﯿـﻪ ﮐـﻪ ﻧـﻤـﯿـﺘـﻮﻧـﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ . . .!!
mostafa
از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده غم سرگردونیهام رو با تو عاشقانه گفتم اسمی که اسم شبم بود با تو صادقانه گفتم من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم تو تموم طول جاده که افق برابرم بود شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود
mostafa
پرنده که بالش میسوزه دل غم به حالش میسوزه آخه مرگه واسهاش رهایی پرنده که بالش میسوزه آدمی که شادی نداره به خدا آزادی نداره میکنه زندگیش رو زندون آدمی که شادی نداره
mostafa
هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
mostafa
یارب! نه دلم بستهی غمهای تو بود؟
چشمم شب و روز غرق نماهای توبود؟
بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟
چون جمله به امید کرمهای تو بود
mostafa
چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم
mostafa
نمیدونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا میکنم یه نفر قفل رو عوض میکنه!!!!!!
عالی !
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 13 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 10 دقيقه قبل