دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ر این ایوان سر پوشیده متروک، شب افتاده است و در تالاب من دیری است ، که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها. بیا امشب که بس تاریک وتنهایم. بیا ای روشنی، اما بپوشان روی، که می ترسم ترا خورشید پندارند. و می ترسم همه از خواب برخیزند. و می ترسم که چشم از خواب بردارند. نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را. نمی خواهم بداند هیچ کس ما را. و نیلوفر که سر بر مکشد از آب؛ پرستوها که با پرواز و با آواز، و ماهیها که با آن رقص غوغایی؛ نمی خواهمم بفهمانند بیدارند.

1389/08/04 - 05:59 در اشعار فارسی
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)