دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آن بهاری که در کوچه دلتنگی من جاری بود و در آشفتگی بودن من ساکن شد چمدان اش را بست و در اندوه غریبی رفت با شهریور پشت دلشوره این پنجره باز بی کسی می خندد دستهایم خالی است خسته ام پای امروزم را کفش دیروز یدک می کشد و می لنگد من در این حجم حقیری که اتاق است نام اش عشق در گلدان دلم می کارم می خوابم می دانم که از هر روزنه خوابم باز وحشت کابوسی می روید صبح در آینه تکرار شدم بی کسی تکرار شد دل من می خواهد پرده پنجره را پس بزند جای دستهای تو اینجا خالی است... رضا رشیدپور

1389/08/08 - 07:44 در اشعار فارسی
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)