دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

راز درون دل را هر که دانست از ما برید، افسوس تو نیز دانستی و از ما بریدی روزی تو آرزوی دل ما بودی اما هیچ بر زبان نیاوردی تا دلمان از تو برید روزی نگاه تو آتشی بر جانمان می انداخت، اما تو خاموش بودی حال که دلمان سرد است باز هم خاموشی !؟ آن خاموشی کجا و این شور کجا ؟ آه چرا آتش بر این دل خراب می زنی ؟ دل ما دیگر طاقت سوختن ندارد سالهاست که دیگر یادی از تو نمی کند ؟ تو دور از منی و من دور از تو، گذشت روزگاری که برای دیدنت به آن سوی آبها آمدم و تو با لبخند به سراغم آمدی آن روز تو بهانه بودی وامروز دیگر بهانی نیست

1389/11/09 - 12:08
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)