دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مادربزگ پیرم نابینا بود، با این حال هر روز صبح خودش رو مرتب می کرد و آیینه به دست می گرفت. حتی ابروانش رو هم با آب دهان تمیز می کرد. شاید مادربزرگ می دونست حتی فاصله شلیک تا قلب رو هم نفس می کشه، چه برسه فاصله کوری تا مرگ. راستی، چرا زندگی این قدر شیرینه؟ شاید این شیرینی هم از نیرنگ های زندگی باشد.

1389/11/16 - 01:27
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)