دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

او زمزمه میکرد:محبوبم چشمانت را بالا بگیر.......به تندی گفتم:دور شو....ولی او حرکت نکرد و هر دو دستم را گرفت.گفتم:ترکم کن.....ولی او نرفت....سر جلو آورد نگاهش کردم و گفتم: چه بی شرم......ولی از جای نجنبید....لبانش گونه ام را نوازش کرد....لرزیدم و گفتم:چه گستاخی.....ولی او شرم نکرد....گلی به مویم آویخت....گفتم:بی فایده است..........آنگاه او بی حرکت ماند....حلقه ی گل را از مویم به در آورد و رفت.....حال می گریم و از دل می پرسم:چرا او باز نمیگردد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1389/11/16 - 21:58
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)