اتاقِ کاهگلی بود و مَرد و یک گل زرد / که باد، عطرِ غم انگیزِ مرگ را آورد/ اُتاق کاهگلی ماند و مرد و یک تابوت / و لحظه های پُر از اضطراب و ماتم و درد/ ستاره ها همه از عمقِ آسمان دیدند / که یک ستاره ی پُر نور، در زمین شد سرد/ اتاق کاهگلی ناگهان به خود لرزید / و سقف، در وسط خود دریچه ای وا کرد/ دریچه پُر شده بود از مه غلیظ و غبار / و یک فرشته که می گفت: پیشِ ما بر گرد/! و از دریچه ی غمگین، گُلی به بالا رفت / به روی دوشِ هزاران فرشته ی شبگرد/ دریچه بسته شد و سقفْ جای خود برگشت / و خانه ماند و فضای گرفته ای از گَرد/