به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب، چی گذاشتیم از منو تو بجز آزروی بر آب، به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی، چرا لحظه های باهم بودنامونو ندیدی، خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بیخود، هردوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مُرد، چیزی از لحظه نمونده منو تو لحظه رو کشتیم، حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم، اگه دوسم نداری بروم نیار، یه چیزی از غرورم واسم بزار، نزار تو فکر تنهایی گم بشم، نزار حرفو حدیث مردم بشم... دلمو اینقده نشکن، آخه این دل عاشقت بود، له نکن این قلب خونو، آخه روزی لایقت بود، دلمو اینقدر نسوزون، مگه چی مونده از این دل، رفتی و با بی وفاییت، زدی مهر نقص باطل، تو که دوست نداشتی باشی، چرا آتیشم کشیدی، اونکه تو خودخواهیات مُرد، دل من بود تو ندیدی، از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی، ریختن غرور این مردو ندیدی، نشنیدی! ندیدی نشنیدی! اگه دوسم نداری بروم نیار...
1389/12/01 - 12:52 در
خوانندگان