دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باران
باران
baran_jonoub

زير سقف آجري سفيد پوش دمر خوابيده، به سمت راست خود خيره تازه مرغم داشت بال و پر مي‌گشود كه ميهمان ناخوانده‌اي در زد. خستگي آمد، رنگش پريده آمد و درست نوك دماغم چمباتمه زد جز چهره‌ي رنجور و درهمش چيزي نمي‌بينم دست زبر و پينه بسته‌اش روي صورتم مي‌چرخد چندشم مي‌شود، چهره در هم مي‌كشم، مانند او آخ ... چشمهايم سوخت، اشكهايم انگشتان زهر آلودش را غسل مي‌دهند فكر مي‌كنم هيچ‌وقت اين دستها را نشسته چهره ي تارش خندان مي‌شود.

1389/12/28 - 01:46 در عرياني هاي روح يك زن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)