دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوست داشتم دفتر خاطرات داشته باشم... !

1390/01/01 - 23:58 در دلنوشتِ دنبالریون
8 ديدگاه
O u ➌ Ph ¥

دوست داشتم انقدر خيالم جمع بود که دست ِ هيشکي بهش نميرسه... حتي بعد ِ مرگم...
راحت همه چي رو مي‌نوشتم... بدون ِ رمز .. بدون ِ ترس .. بدون ِ انتقاد .. بدون ِ هيچي ... فقط واسه تخليه...

اصن اگه شرايطش بود، که شايد دلگيري اي هم نبود که بخوام بنويسمش..

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 34 دقيقه قبل
آناهیتا

من 6سال هست خاطرات روزانه مینویسم.خیلی جالبه.راستی س لاااااااااااااااااااااام

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبل
آناهیتا

سلااااااااااااااام.من 8 سال هست خاطرات وزانه رو مینویسم.خیلی جاله

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبل
O u ➌ Ph ¥

سلام..

منم اگه مطمئن بودم دست ِ کسی بهش نمیرسه همین کارو انجام می‌دادم...

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل
♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)

سلام یوسف منم دوست داشتم اما یه زمان مینوشتم بعد دیدم میام خونه مامان بابام دارن تعریفش میکنن دیگه بیخیال شدم.................

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبل
آناهیتا

منم مطمعنم دست کسی بهش نمیرسه تا الان.راستی اون 8 درسته.6 اشتباه تایپی بود

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبل
O u ➌ Ph ¥

این حسی که یکی از خصوصی ترین چیزها رو همه پی می‌برن... و البت بیشتر می‌خندن (از روی تمسخر) خیلی بد ِ ... به معنای واقعی افتضاحه...

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبل
آناهیتا

دقیقا.خوبیش اینه من تو خونه کسی کاری به کار کمدم نداره.البته همیشه هم کلید کمدم همراهم هست

15 سال و 6 ماه و 3 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)