دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه شعر توو دیدگاه میذارم و توصیه اکید میکنم که برید و بخونید واقعا قشنگه!بازنشرم بزنین ثواب داره!

1389/08/28 - 00:56 در اشعار فارسی
3 ديدگاه
M0H3N

در یکی روز عجیب مثل هر روز دگر

خسته و کوفته از کار شدم منزل خویش

منزلم بی غوغا

همسرو فرزندان چند روزی است مسافر هستند

توی یک شهر غریب

فرصتی عالی بود

بهر یک شکوه تاریخی پر درد از او

پس به فریاد بلند حرف خود گفتم من

با شما هستم من خالق این عالم و آن بالا ها

من چرا آمده ام روی زمین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شده ام بازیچه که شما حوصله تان سر نرود

بتوانید خدایی بکنید

و شما ساخته اید این عالم باهمه وسعت و ابعاد خودش

تا به ما بنمایید قدرت و هیبت و نیروی عظیم خودتان

هیبتا ما همگی ترسیدیم

به خداوندیان تنمان میلرزد

چون شنیدیم ز هر گوشه کنار

که شما دوزخ سختی دارید

آتشی سوزنده و عذابی ابدی

وشنیدیم اگر ما شب و روز

زگناهان و زسرپیچی خود توبه کنیم

چشممان خون بارد و بساییم ز خاک درتان پیشانی

و به ما رحم کنید و شفاعت باشد و صد البته کمی هم اقبال

حور و پردیس و پری هم دارید تازه غلامان هم هست چون تنوع طلبی آزاد است

من خودم میدانم که شما از سرعدل

بخت و اقبال مرا قرعه زدید

همه چیز از بخت است

شده ام من آدم

اشرف مخلوقات

راستی حیوانات هرچه کردند ندارند کیفر ؟؟؟؟؟؟

داشتم خدمتان میگفتم : قسمتم این بوده

جنس من مرد شده

آمده ام من دنیا مرز سال 2000

قرعه ام این کشور

و همین شهر و دیار

پدرم این بوده

که به من گفت: پسر

مذهبت این باشد

راه و رسم و روشت این باشد

سرنوشتم این بود

جنگ و تحریم واز این دست نعم

هرچه شد قرعه من این آمد

راستی باز سوالی دارم بنده را عفو کنید

توی آن قرعه کشی ناظری حاضر بود

من جسارت کردم آب هم کز سر من بگذشته

پاسخی نیست ولی می گویم

من شنیدم که کسی این میگفت:

چشم تنها ز خودش بی خبر است چشم را آینه ایی می باید

تاخودش دریابد تا بفهمد که چه رنگی دارد تا تواند ز خودش لذت کافی ببرد

عجبا !!!!!!!!!!

فهمیدم ،شده ام آینه ایی بهر تماشای شما

به شما بر نخورد

از تماشای قد و قامتتان سیر نگشتید هنوز

ظلم و جورو ستم آینه را میبینید

شاید این آینه معیوب و کج است

خط خطی گشته و پر گرد و غبار

یا که شاید سروته آینه را مینگرید

ورنه در ساحتتان این همه زشتی و نازیبایی

کمی از عشق بگوییم با هم

عرفا می گویند که تو چون عاشق من بوده ایی از روز ازل خلق نمودی بنده

عجبا عشق ما یکطرفه است

به چه کس گویم من میشود دست ز من برداری؟؟؟؟ بی خی

15 سال و 10 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل
Mr.SileNce

قبلا خونده بودم خیلی زیباس به خصوص این بخشش : تو فقط یک لحظه و فقط یک لحظه

خواهشی نامربوط نه به فریاد بلند بلکه از عمق وجود

برای عدم خود بنما

تو همان لحظه دگر نابودی

به همان ساد گی آمدنت

15 سال و 10 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 56 دقيقه قبل
Mr.SileNce

البته توی همین تیکه که نوشتم درستش اینه : خواهشی نا محسوس نه به فریاد بلند ...

15 سال و 10 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 55 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)