دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی****عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی...سعدی

1389/08/30 - 22:17 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
M0H3N

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی****عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم****باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه****ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان****که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند****تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان****این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت****همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا****در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم****چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن****تا كه همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد****که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده****نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

15 سال و 10 ماه و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)