دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بگذار تا ببارد باران / باران وهمناك / در ژرفي شب / اين شب بي پايان / بگذار تا ببارد باران / اينك نگاه كن / از پشت پلك پنجره / تكرار پر ترنم باران را / و گوش كن كه در شب / ديگر سكوت نيست ...

1389/09/01 - 11:28 در حمید مصدق
1 ديدگاه
نیما صابری

بشنو سرود ريزش باران را

كامشب به ياد تو مي آرد

گويي صداي سم سواران را

امشب صفاي گريه من

سيلاب ابرهاي بهاران است

اين گريه نيست

ريزش باران است

آواز مي دهم

آيا كسي مرا

از ساحل سپيده شبها صدا نزد ؟

از پشت پلك پنجره مي ديدم

شب را و قير گونه قبايش را

ديدم نسيم صبح

اين قير گونه گيسوي شب را

سپيد ميسازد

و اقتدار قله كهسار دوردست

در اهتزاز روشني آفتاب م يخندد

در دوردستها

باريده بود باراني

سنگين و سهمناك

و دست استغاثه من

سدي نبود سيل مهيبي را كه مي آمد

و آخرين ستون

از پايداري روحم را

تا انتهاي ظلمت شب

انتهاي شب مي برد

آري كس مرا

از ساحل سپيده شبها صدا نزد

15 سال و 10 ماه و 2 روز و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)