دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جیگرم سوخت... شیشه شکست.. مأمور اومد... اسلحه چسبید به دستم .... / فاطمه فاطمه ... سعی کن به فرزندانم تفهیم کنی که پدر نمیتونست عباس رو نادیده بگیره . وقتی او از منطقی فرمان میگیره که فراتر از جنگه من چرا باید اون رو تنها بگذارم پیش کسانی که فراموشش کردن؟ ... فاطمه فاطمه .../خودت مِدِنی؛ حاجی آدم شری نیس ، پا گذاشتن رو دمش/من خيبري ام . اهل ني ، هور ، آب . خيبري دود نداره سوز داره ...كسي اين ديالوگها رو يادش هست؟!

1390/01/26 - 09:15 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)