دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آن مادر پیری که دو تا از پسرهایش شده بودند آمده بود کوجه را آب و جارو می کرد می گفت که دلم می خواهد وقتی ها آمدند اینجا ببینند که ما هنوز هستیم و پشتشان را خالی نکرده ایم . یا مثلا آن روز که انتخابات ریاست جمهوری بود . شب قبلش پنج تا خمپاره زدند به شهر فردا مردم شهدایشان را بردند سرد خانه بعد رفتند به کاندیدایشان رای دادند بعد شهدایشان را بردند دفن کردند اولویت ها برای مردم معلوم بود .

1390/01/26 - 09:31 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)