دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیدگاه ( حتما بخونین )

1390/01/26 - 13:53 در داستان کوتاه
1 ديدگاه
Mahla

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است .

شخصي ديوار خانه اش را براي ...نوسازي خراب مي کرد . خانه هاي ژاپني داراي

فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند .
...
اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از
بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد . وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد ، اين ميخ
ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟ مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده !!! در يک
قسمت تاريک بدون حرکت. چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است .
متحير از اين مسئله کارش را تعطيل و به مارمولک نگاه کرد.
توي اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چه مي خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در
دهانش ظاهر شد !!!
مرد شديداً منقلب شد.

ده سال مراقبت . چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
نتيجه اينكه : اگر موجودي به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته

باشد پس تصور کنيد ما انسانها تا چه اندازه مي توانيم عاشق شويم ؟

15 سال و 5 ماه و 9 روز و 52 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)