روي آن شيشه تبدار تو را "ها" کردم ......اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم ..........حرف با برف زدم سوز زمستاني را........ با بخار نفسم وصل به گرما کردم......... شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد......... شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم........ عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست......... تا به اميد ورود تو دهان وا کردم..... در هواي نفسم گم شده بودي اي** عشق**............ با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم......... با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را ...........عکس زيباي تو را سير تماشا کردم.............
1390/01/27 - 11:57 در
عاشقانه زیستن