دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پاي تابوت معشوقم ايستادم.تابوت از ميان صف سربازان دو طرف خيابان كه گذشت، گفتم: «براي گناه هميشه از من فرار مي كردي،اما...» و جلوتر از همه راه افتادم و كنار قبرش چمباتمه زدم. چند تكه استخوان معشوقم را كه از داخل قبر لاغر و دراز گذاشتند، دخترش جيغ كشيد،زنش تا دلش خواست زاري كرد، پدرش هم به ديوار تكيه زد،من اما خنديدم

1390/02/04 - 20:36
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)