دلم گرفته از این روزگارِ دلتنگی.... گرفته اند دلم را به کارِ دلتنـــگی ....دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند.... گرفت آینه ام را غبارِ دلتنــــــــــگی…. شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها... به روی شانه ی دل ماند بارِ دلتنــگی…. درون هاله ای از اشک مانده سرگردان.... نگاه خسته من در مدار دلتنـــــــــــــــگی.... از آن زمان که تو از پیش من رفتی..... نشسته ایم من و دل کنارِ دلتنــــــگی........ دیگر پرنده ی احساس من نمی خواند..... مگر سرود غم از شاخسارِ دلتنـــــگی.... بیا که ثانیه ها بی تو کُند می گذرد......بیا که بگذرد این روزگارِ دلتنــگی.......
1390/02/05 - 10:17 در
عاشقانه زیستن