دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزي از راه آمدم اينجا، ساعتش را درست يادم نيست// ديدم انگار دوستت دارم، علّتش را درست يادم نيست// چشم من از همان نگاه نخست، با تو احساس آشنايي كرد// خنده اَت حالت عجيبي داشت، حالتش را درست يادم نيست// زير چشمي نگاه ميكردم ،صورتت را و در خيال خودم// مي زدم بوسه بر كنار لبت، لذّتش را درست يادم نيست// آن شب از فكر تو ميان نماز، بين آيات سورۀ توحيد// لَم يَلِد را يَلِد ولَم خواندم ، ركعتش را درست يادم نيست// باورش سخت بود و نا ممكن ، كه دلم بوي عاشقي مي داد// پيش از اين او هميشه تنها بود، مدّتش را درست يادم نيست// مانده بود از تمام خاطره ها، يك نفر در ميان آئينه // اسم او مهرداد بود اما شهرتش را درست يادم نيست// خواب تو، خواب هر شبم شده بود، راه تعبير آن سرودن شعر// يك غريبه هميشه پيش تو بود، صورتش را درست يادم نيست// عادت عشق دل شكستن بود، و مرا عاشق نگاه تو كرد // واقعاً او چه خوب مي دانست ،عادتش را درست يادم نيست// عاقبت مرد بين آئينه، بي خبر رفت و در شبي گم شد// چون لياقت نداشت يا اينكه، جرأتش را، درست يادم نيست // مهرداد بابایی

1390/02/06 - 23:36 در اشعار فارسی
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)