به جان سوره ها افتاده ام ، مشغول تحلیلم / کمی آن سوی سِدرُالمُنتهی، در حال تنزیلم/ میان آیه ها می گردم و هُق می زنم خود را / صدای زخم انسان می دهد آهنگ ترتیلم/ تو را می نوشم و وارونه می رقصم خیابان را/ چه پنهان از تو حالم خوب و "هِع" پاتیل پاتیلم / میان تشت الغوث تو همچون کفر می رقصم/ کریمان نگاه تو نمی گیرند تحویلم/ قرارمان کنار جُلجُتا ، بعد از نماز صبح/ تو با یک شاخه ی زیتون و من با دسته ی بیلم/ دلم را می نویسم پشت جلد خستگی هایم/ که تا یک جبرئیل و وحی دیگر پاک ت
1390/02/07 - 00:21 در
بچه های تـــــــهران