من گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار! مثل ِیک بچه بازیگوش و آن وقت هی در می زنم، در می زنم، و می گویم : " دلم افتاده توی حیاط شما. می شود آن را پس بدهید...؟" کسی جوابم را نمی دهد کسی در را برویم باز نمی کند اما همیشه ، دستی ، دلم را می اندازد این طرف دیوار همین، و من این بازی را دوست دارم آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند تا دیگر دلم را پس ندهند تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو آن وقت من می روم و دیگر برنمی گردم! من این بازی را دوست دارم......
1390/02/19 - 11:09 در
میکده