یه روز یه مردی خوابیده بود زیر درخت گردو و همینطور که داشت به گردوها نگاه میکرد گفت:" ای خدا، چرا گردو به این کوچیکی درختی به این بزرگی داره اما هندونه به اون بزرگی درخت نداره؟ آخه حکمتش چی بوده؟! من که نمیفهمم." در حالی که به فکر فرو رفته بود و در حال و هوای خودش سیر میکرد و جوابی هم برای سوالش پیدا نکرده بود، یه هو یه گردو از اون بالا افتاد رو سرش. از این ضربه ناگهانی، یه دفعه از جا پرید و گفت: " خدا جون، حالا حکمتش را فهمیدم"! تا حالا چند تا از این گردوها خورده تو سرتون؟!
1390/02/19 - 13:14 در
چهار راه