دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو را به خاطر می آورم، آن گاه که در قاب خاکستری یک روز بلند دستانت را به نهایت گشوده بودی، به نشانه آغوشی برای من که نگاه ماتی بودم و لبخندی کال ...در قابی آویخته به خوابی دراز. تا بسیاری سالها بگذرد و راز های بسیار فراموش شوند در نگاه گنگ تصویر هایی که سخن نمی گویند تا به دیگر روز, که سهره ای به دشتی دور آن آواز به سینه ای تمام بخواند عشقی بشکفد دیگر بار و آغوشی راز بگوید در تصویر تازه‌ای.

1390/02/20 - 12:17 در میکده
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)