دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

با قایق در هور مشغول گشت زنی بودم. صدایی آشنا در گوشم پیچید: ” میخوای شهید بشی!؟ ” ناگهان زن و فرزند و خانه و … به ذهنم آمدند. تیری که قرار بود بر پیشانی ام بوسه زند، به دستم اصابت کرد. همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد.

1390/02/21 - 11:42
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)