دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صدای ملودی دلنشین فضای خانه را پر کرده بود!.مرد، به صفحه ی تلفن نگاه کرد و با تومانینه کلید پاسخ را فشرد. صدای آنطرف تلفن گفت:”خیلی دلم واست تنگ شده بود، خوابم نمیبرد، زنگ زدم بگم خیلی دوستت دارم” … مرد به چشمان زن مقابلش نگاهی کرد و گفت:” چشم آقای رییس، فردا حتما میرسم خدمتتون” سپس لبخندی محو روی لبانش نقش بست:” منم همینطور، شب بخیر” نگاه زن پر بود از ناگفته ها .

1390/02/27 - 17:20 در داستان کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)