دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جاده های کردستان آن قدر نا امن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی ، مخصوصاً توی تاریکی ، باید گاز ماشین را می گرفتی ، پشت سرت را هم نگاه نمی کردی.‌ اما زین الدین که همراهت بود، موقع اذان ، باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت. بعد از شهادتش ، یکی از بچه ها خوابش را دیده بود؛ توی مکه داشته زیارت می کرده.‌یک عده هم همراهش بوده اند. گفته بود « تو این جا چی کار می کنی؟ »‌ جواب داده بود بخاطر نمازهای اول وقتم این جاهم فرماندهم.

1390/02/29 - 19:52
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)