دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حالم که بهتر شد،تصمیم گرفتم که بروم،بروم خودم را گم کنم،مثل سگ خوره گرفته که می داند باید بمیرد.مثل پرندگانی که هنگام مرگشان پنهان می شوند.-صبح زود بلند شدم ،دوتا کلوچه که سر رف بود بر داشتم وبه طوری که کسی ملتفت نشود از خانه فرار کردم ،از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم ،بدون مقصود معینی از میان کوچه ها،بی تکلیف از میان رجاله هائی که همه آنها قیافه طماعی داشتند وبه دنبال پول وشهوت می دویدند گذشتم،من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم ، چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود:همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته ومنتهی به آلت تناسلشان می شد.بوف کور صفحه(52)

1390/02/31 - 19:54 در صادق هدایت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)