دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مادرم من هیچ نمی خواهم بگویم... چیزی ندارم که بگویم... چیزی ندارم که تقدیمت کنم، پس، می نشینم سر روی زانوهایم میگذارم، سکوت می کنم، تو حرف هایم را از اشکهایم بخوان... من با دستهای خالی ام، دلِ شکسته ام را آورده ام... تو بشنو و آرامم کن... تو حتما این خستگی را می فهمی اش...

1390/03/02 - 16:18 در چهار راه
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)