دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دنیا که آمدم دست و پایم را بستندند ...اسمش را گذاشتند..قنداق... گریه کردم... _طفلک گرسنه است.... _شاید خودش را خیس کرده... هیچ کس نفهمید...اشکهای من در حسرت ازادی بود... ......از دیوار کودکی پریدم...از کوچه نوجوانی گذشتم....تا....شدم من... حال می خواهند اندیشه ام را قنداق کنند!!! هی...زهی خیال باطل.....اینبار گریه نمی کنم... اندیشه ام را فریاد خواهم زد

1390/03/03 - 20:28
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)