من خويشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستين پنهان نمیکند . نه ابرو در هم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سايهبان ديگران است . من يک لر ِ بلوچ ِ کرد فارسم ، يک فارس زبان ترک ، يک افريقايی اروپايی استراليايی امريکايی ِ آسيايیام ، يک سياهپوست زردپوست سرخپوست سفيدم که نه تنها با خودم و ديگران کمترين مشکلی ندارم بلکه بدون حضور ديگران وحشت مرگ را زير پوستم احساس میکنم . من انسانی هستم ميان انسانهای ديگر بر سيارهٔ مقدس زمين ، که بدون حضور ديگران معنايی ندارم . ترجيح میدهم شعر شيپور باشد ، نه لالايی .