خداوندا خداوندا تو هم یکبار عاشق شو و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک الود تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم سر ان کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک الود که از درد من و راز درون من خبر گردی تو هم چون من به رسوایی میان عامیان گردی وفاداری کن و جور و جفای...ش را تحمل کن چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد و بعد در اغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن که تا بهتر ببینی حالت ما را خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی؟ که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم ولی فردا همان فردا که اغاز جدایی هاست بگوید کن فراموشم،نمیخواهم،پشیمانم و تو مانند یک پروانه
1390/03/04 - 10:16 در
میکده