دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نشد که اینو نگم :::: یه بار حدودا 10 سال پیش ماشین بابامو برداشتم رفتم تو خیابونا از سر کنجکاوی با پژو 405 صفر خواستم مسافرکشی کنم جلوی یه خانواده وایستادم مرده یه مسیرو از آزادی گفت تا چهارراه فرخزادی ( پائین فرحزاد ) یه مبلغی گفت که منم اصلا نمیدونستم کمه یا زیاد ... ولی فقط واسه ژست جلوی خونواده طرف گفتم نه خیلی کمه ... طرف رو هوا فهمید .. گفت برو عمو جان نه تو این کاره ای نه ماشینت ... برای ما هم خر زیاد هست .... آمپرم رفت رو 1000 دستی رو کشیدم اومدم بیام پائین .... یهو قیافه دخترشو دیدم که داشت سکته میکرد ( حدودا 16 ساله بود ) پاهام شل شد گفتم جناب بفرمائید میرسونمتون ... تا اخر مسیر یه کلمه حرفی نزدیم ... خانواده شم جیک نزدن .... مرده هم کمی هول بود ولی چیزی نگفت ... پیاده شدن منم حرکت کردمو رفتم .... اندازه 10 سال اون روز تجربه کسب کردم ... یاد گرفتم به مردم از بالا نگاه نکنم ... شما هم نگاه نکنید ... همیشه خودتون رو جای بقیه بزارید ... با کفش دیگرون راه برید ...

1390/03/08 - 19:01 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)