دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شعری از ارنستو چه گوارا >> می توانستم شاعری باشم ولگردِ قمارخانه های بوینس آیرسمَحفِل نشینِ خواب و زن و امضاء وُ اعتیاد. نوحه سرایِ گذشته های مُرده گذشته های دور گذشته های گیج. اما تا کی... ؟ از امروز گفتن وُ برای مردم سرودن دشوار است، و ما می خواهیم از امروز و از اندوهِ آدمی بگوییم و غفلتی عظیم که آزادی را از شما ربوده است. می توانستم شاعری باشم بی درد، پُرافاده، خودپسند، پرده بردارِ پتیارگانی که بر ستمدیدگانِ ترس خورده حکومت می کنند. می دانم! گلوله را با کلمه می نویسند، اما وقتی که از کلمات شَقی ترین گلوله ها را می سازند، چاره چریکی چون من چیست؟ کلمات راهگشایِ آگاهیِ آدمی ست و ما نیز سرانجام بر سر ِ معنایِ زندگی متحد خواهیم شد: کلمه، کلمه نجات! مردم ترانه ای از این دست می طلبند ..

3 ديدگاه
mehdi

چگوارا یک مارکسیست انسانگرا بود
یاد گلسرخی افتادم که همین جمله چگوارا رو تکرار کرد و امان نامه شاه رو امضا نکرد

15 سال و 3 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)