دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه می‌خواهی‌ تو از جانم ؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی . خداوندا ! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نا مردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی ؟! خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌ سو و آن‌ سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی ؟! خداوندا ! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت . خداوندا تو مسئولی . خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است….. دکتر شریعتی

1390/03/10 - 15:06 در میکده
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)