دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از كوچه ی ما دوره گرد داد میزد كهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم كاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری كوزه خالی می خرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی كشید بغزش شكست اول ماهست و نان در سفره نیست ای خدا شكرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت : آقا سفره خالی میخرید؟

1390/03/12 - 11:25
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)