دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تيغ!
تيغ!
javadgolden

داستان غم انگيز ديدگاه حتما بخونيد

1390/03/17 - 00:08
4 ديدگاه
تيغ!

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم ........
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که
هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...

و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

15 سال و 3 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 27 دقيقه قبل
تيغ!

بعضيا خيلي فداكارن گيه نكن والا من گيه ميكنم

15 سال و 3 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 21 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)