دخترم ، گوهر من گوهرم ، دختر من تو که تک گوهر دنیای منی، دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان چشم امید بر ابلیس مدار دیو خویان پلیدی که سلیمان رویند ، همه گوهر شکنند دیو ، کی ارزش گوهر داند نه خردمند بود ، آنکه اهریمن را ، از سر جهل ، سلیمان خواند دخترم ، ای همه هستی من تو چراغی ، تو چراغ همه شبهای منی به ره باد مرو تو گلی ، دسته گلی ، صد رنگی تو یکی گوهر تابنده بی مانندی خویش را خوار مبین آری ای دخترکم ای سراپا الماس از حرامی بهراس قیمت خود مشکن قدر خود را بشناس قدر خود را بشناس پیش گلچین منشین تو یکی گوهر تابنده بی مانندی خویش را خوار مبین آری ای دخترکم ای سراپا الماس از حرامی بهراس قیمت خود مشکن قدر خود را بشناس قدر خود را بشناس