دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود..... و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد....... مرد نمازش را قطع کرد و داد زد :هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي...... مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم..... تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي.....

1390/03/21 - 22:07 در داستان کوتاه
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)