نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام به خاکستر دل نگیرد شرار من از برق*ٍ چشمی بلا دیده ام وفای تو را نازم ای اشک غم که در دیده عمری تو را دیده ام دگر مسجدم خانه ی توبه نیست که در اشک زاهد ریا دیده ام نه سودای نام و نه پروای ننگ از این خرق پوشان چه ها دیده ام طبیبا مَکن مَنعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شد چه شب ها دلم که خود را از عالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سرشکم ز چشم که در قطره هایش خدا دیده ام برو صاف شو تا خدا بین شوی ببین من خدا را کجا دیده ام
1390/03/23 - 09:41 در
دوره