دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محتســـب مســـتی به ره دیــــد و گریبــانش گرفـــت مست گفت:ای دوست،این پیراهن است افسار نیست گفت:مســـتی،زان سـبب افتـان و خــــیزان می روی گفت:جــــرم راه رفتـــن نیســت،ره هــــموار نیســت گفت:مــی بایــــد تــــو را تا خانـــه ی قاضــی بــــرم گفت:رو صبح آی،قاضــی نیمه شـــب بیـــدار نیسـت گفت:نزدیــک اســت والی را ســـرای،آن جا شـــویم گفت:والـــی از کـــجا در خانـــه ی خمــــار نیســـت؟ گفت:تا داروغـــه را گوییـــــم،در مســـجد بخـــــواب گفت:مســـجد خوابـــگاه مــــــردم بدکـــــار نیســــت گفت: دینــــاری بـــــده پنهــــان و خود را وارهــــان گفت:کار شــــــرع،کــــــار درهـــــم و دینار نیســـت گفت:از بهــــر غـــــرامت،جامه ات بیـــــرون کنــــم گفت:پوســــیده است،جــز نقشی ز پود و تار نیسـت گفت:آگه نیســــتی کــــز ســــر در افتـــــادت کــــلاه گفت:در ســــر عقــــل بایــــد،بی کلاهی عــار نیست گفت:می بسیار خورده ای،زان چنین بی خود شـدی گفت:ای بیهـــوده گو،حرف کـــم و بســـیار نیســـت ...

1390/03/23 - 10:15 در میکده
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)