دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(1 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
سودابه دختر جوان تحصیلکرده و ثروتمندی است که میخواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پندگرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش می کند.
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 9 دقيقه قبلبامداد خمار داستان عبرتانگیز سیاه بختی محبوبه در زندگی با عشقش رحیم است که از همان برگهای نخست داستان آغاز میشود و همه کتاب را دربرمیگیرد. با آنکه ماجرا در روزهای نخست زمامداری رضاشاه روی می دهد، جز یکی دو مورد، همچون کشف حجاب، به دیگر جنبههای سیاسی و اجتماعی زمانه هیچ اشارهای نمی شود. محبوبه، دختر بصیرالملک بافرهنگ و اشرافی عاشق یک شاگرد نجار میشود. خواستگارانش را رد میکند و در برابر خانواده آنقدر مقاومت میکند تا خانواده به ازدواج او رضایت میدهد، اما او را طرد میکند به طوری که نه او اجازه دارد به خانوادهاش سری بزند و نه در هفت سال زندگی محبوبه با رحیم، کسی از خانواده به او سری میزند.
پدر محبوبه برایش خانهای کوچک میخرد و دکانی نیز برای نجاری رحیم و او را به حال خود رها میکند تا دخترک پانزده ساله با عشق خود، در خانوادهای که نمیشناسد، تنها زندگی بگذراند و از خودسری خود پند بگیرد. تنها دایهٔ دختر اجازه دارد که ماهی یکبار سری به محبوبه بزند و مبلغی خرجی از سوی پدر به محبوبه برساند که همه خرج شراب خواری و زن بارگی رحیم می شود. رحیم تهیدست بیفرهنگ نهتنها قدر این دختر بافرهنگ اشرافی را نمیداند، بلکه او را تحقیر میکند و حتی کتک میزند. مادر رحیم، اهریمنی است که زندگی زناشویی آنان را به جهنمی راستین بدل میکند و از همان آغاز در خانهٔ آنان ماندگار میشود و از آنجا که کارش بنداندازی بوده است، زبان طعنه و زخم زبان و بیچاک و دهنش تعجبی برای محبوبه باقی نمیگذارد، چراکه مجبوبه این شغل را بشدت تحقیر میکند و خیلی راحت بیفرهنگیها، دوبههمزدنها، آتش سوزاندنهای مادرشوهر را ناشی از شغل پست و خاستگاه خانوادگیاش میبیند. رحیم قدر دختر بصیرالملک را در خانهاش نمیشناسد و او را تا پستترین درجه نزول میدهد. دختری که در زندگیاش دست به سیاه و سفید نزده، باید ظرف بشوید و کار خانه کند.
محبوبه پسری به دنیا میآورد، و نیز فرزند دومش را سقط میکند و برای همیشه عقیم میشود. اما پسر پنج سالهاش در حوض خانهٔ همسایه بر اثر سهلانگاری مادر شوهرش غرق میشود.
salammmmmmmmmmmmmm
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 9 دقيقه قبلرحیم نه تنها هیچ علاقهای به بانوی ثروتمند و بافرهنگش که خانوادهاش را بخاطر زندگی با او زیر پا گذاشته نشان نمیدهد، بلکه میخواهد خانه و مغازهای را که پدر محبوبه، به نام دخترش کرده، تصاحب کند. محبوبه پس از هفت سال از دست شوهر و مادرشوهرش فرار میکند و دوباره به پدرش پناه میبرد. از عشق به جز نفرت چیزی برجای نمانده است. طلاق میگیرد و با پسرعمویش منصور که سالها پیش خواستگار او بود و حال همسر و فرزندانی دارد، ازدواج میکند و همسر دوم او میشود. پس از ازدواج اندک اندک عاشق منصور میشود. هرچه معالجه میکند، باردار نمیشود و نتیجهٔ خودسریها و هوسهایش را حال در بی فرزندی و همسردوم بودن مردی میبیند که مرد رویاهایش است و میانگارد که خود کرده را تدبیری نیست و نتیجهٔ حرف ناشنوی از والدین چیزی جز سیاه بختی نخواهد بود.
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبلسلام علی جان خوبی داداش
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبلمن.............چي بود شب شراب كم ندارد از بامداد خمار يا برعكس؟
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبلمن خوندم... خیلی سال پیش... کلی هم باهاش گریه کردم...
کتاب قشنگیه....
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبلشب شراب نیرزد به بامداد خمار
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 4 دقيقه قبلممنون امير خان....سالها پيش خوندم و بنظرم تلخي اش خيلي زياده...ميدوني درسته كه دختر چوب اشتباهات خودشو تا اخر ميخوره اما از اينكه خانم حاج سيد جوادي نتيجه گيري كرده زياد خوشم نيومد..بازم ممنون از اين معرفي و ياداوري
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 4 دقيقه قبلخيلي قشنگه......حالا شب شراب يا سراب بود اونو خوندي امير جان؟
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 4 دقيقه قبلاون از قلم رحيم نوشته شده....قشنگه
آها.....آره....
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 3 دقيقه قبلبله طناز جان جوابیه همون کتابه
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبلهردوش خیلی جاذبه دارند
ولی به قول سوسن خانم چون نتیجه گیری کرده خواننده یه جورائی سر خورده میشه
ممنون از توجهتون
شايد بازم دارم اسم اون كتاب و اشتباه ميگم...اما از قلم رحيم نوشته شده...دوران جوونيم خونده بودمش
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبلطناز جان اسم اون کتاب جوابیه بامداد خمار ،،، شراب سرد بود ....
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلمن خوندم طناز جون...شب سراب كه خانمي با نام مستعار فكر كنم پژواك و در عرض يكماه در جواب كتاب خانم سيدجوادي نوشته بود...اما اونم بنظرم جالب نبود؛ درسته سعي كرده بود بقول خودش مظلوم نمايي زن ان داستان رو كم رنگ كنه اما....
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 55 دقيقه قبلدقيييييييييييييقاً...اما خانوما همه جا مظلومن
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبلاره اما يه جورايي در نهايت خانم حاج سيد جوادي معصومه رو در اخر مقصر قلمداد كرده ايكاش ميزاشت هر خواننده اي خودش قضاوت كنه...بازم ممنون اميرخان از اين بحثا خوشم مياد...
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبلخواهش میکنم
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 43 دقيقه قبلممنون که توجه کردید
اونوقع که این کتابارو خوندم خیلی جوون بودم حدود 20 سال
و برام جالب بود ....
اوهــــــــــــــوم.......
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 41 دقيقه قبلمستدام باد كتابخواني شما...
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 36 دقيقه قبلايشاااالله.....
15 سال و 3 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبل