دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

..اتفاق افتاد و تکرار شد ای کاش شرط نبسته بودیم ای کاش وقتی دروغ می گفتیم چشمهایمان را لااقل بسته بودیم به همه دروغ گفتم! به همه دروغ گفتم جز راست! به همه دروغ گفتم غریبه و آشنا فرقی نداشت حتی!مرغ کوچک باران هم از این اصل مستثنی نبود رنگ قرمزی هم که بر بوم نقاشی کشیدم خون جگر نبود می رفتم و نمی رسیدم گهگاهی هم حادثه می کشید دستی بر سر و رویم آن وقتها بیکران آغوشت کمی آشفته بود می گفتند آخر ،تاریخ انقضا نداشت چه بی مهابا مشت بر دیوار کوبیده بودم راهی شدم آری آنوقت که پوکه های تردید اندوه کوچه های کودکیم را سر کشیده بود آری و من همواره در جستجوی خدایی بودم که انسان های بد را سنگ می کرد آه ،چقدر دروغ گفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد

1390/03/24 - 23:40
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)