دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

همه داشتند سوار قایق می شدند. می خواستیم برویم عملیات. یکی از بچه ها، چند ماهی دست کوموله ها اسیر بود. هنوز جای شکنجه روی بدنش بود. وقتی سوار شد، داد زد « پدرشون رو در می آریم. انتقام می گیریم.» آقا مهدی (باکری) تا شنید گفت: « تو نمی خواد بیای. ما واسه ی انتقام جایی نمی ریم

1390/03/27 - 00:04 در راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)