دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نیمه شب آواره و بی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای اغاز کردیم در خیال ، دل به یاد آورد آن دو چشم مست آهو وار را .وای از آن شب زنده داری تا سحر ،روزگار اما وفا با ما نداشت. طاقت خوشبختی ما را نداشت.آن کبوتر عاقبت از بند رست ، رفت و با دلدار دیگر عهد بست.با که گویم آنکه هم خون من است ، خصم جان و تشنه خون من است ...

1390/03/29 - 00:51
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)