عدهای حسن القضاء را دیده اند ..عدهای را بنزها بلعیده اند.. بزدلانی کز هراس ابتر شدند ..از بسیجیها بسیجی تر شدند ..آی بی جان ها! دلم را بشنوید ..اندکی از حاصلم را بشنوید.. توچه میدانی تگرگ و برگ را ..غرق خون خویش، رقص مرگ را ..تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست .. بین ابروها رد قناسه چیست ..تو چه میدانی سقوط “پاوه” را “.. عاصمی” را “باکری” را “کاوه” را ..هیچ می دانی”مریوان” چیست؟ هان! ..هیچ میدانی که “چمران” کیست؟ هان! ..هیچ میدانی بسیجی سر جداست؟ ..هیچ میدانی “دوعیجی” در کجاست؟
1390/03/29 - 08:19 در
راه