خیلی وقت بود که نوشتن برام مشکل شده و یا بهتر بگم یادم رفته ، زندگی یا گذشتن هر ثانیه ای از گذر عمر شده مشکل ، راستی کسی پیدا میشه که با کلمه مشکل بیگانه و نا آشناباشه ؟ هر کاری رو میخواهی شروع کنی هی مشکل و هی دردسر بعد از گذشت این همه سال ، فکرهایی که میکردیم و خیالهایی که داشتیم هنوز انگار در اول راهیم ، راهی که مشکل داشت ولی سهل مینمود ولی حال مشکل خود راه نیست که میترساند و خسته مینماید مسافتش برایمان هنوز مشخص نیست . نمی دونم حرفها بزرگ میشن یا مشکلها بزرگش میکنن ؟ راستی هر حرفی واسه آدم بر میخوره ! میدونی چرا ؟ به نظر من که فقط از خستگی هستش ! خستگی از حرف همیشگی بنام مشکل ! فقط می خواهم به همه مادر و پدر و به همه آدمهای روی زمین و به همه کسانی که به نوعی دارن در خونه به نام کشیدن مسئولیت بر روی دوش با سرنوشت خیلی از آدمها بازی می کنن بگویم تا کی ؟ واقعا زندگی مشکل هست ؟ یا ما انسانها مشکلش کردیم ؟
1390/04/03 - 23:20 در
رفیق