دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در انجا بودند تصمیم گرفتند سربه سر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود اوردند . رو به ملا کردند و گفتند : ما هر کدام قدقد میکنیم و یک تخم میگذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را هم بپردازد. ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو ! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی بود ؟قرار بود مرغ شوی! ملا گفت: این همه مرغ یک خروس هم احتیاج دارند! ...............

1390/04/05 - 18:39 در داستان کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)