فقیری مومن در خانه یعقوب نبی رفت و درخواست طعامی برای شب کرد اهل خانه صدای او را شنیدند و از سر غفلت به او بی توجهی کردند.فقیر شکایت اهل خانه را به خدا برد و خدا وحی کرد بر یعقوب که خود را آماده بزرگترین مصیبت ها برای خود و خانواده ات کن. ای یعقوب شما سیر خوابیدید و بنده فقیر من آن شب را با وجودی که گرسنه بود حمد مرا کرد. ای یعقوب! بدان محبوب ترین پیامبران نزد من کسی است که به بندگان نادار و فقیر من رحم روا دارد و با آنان قرابت کند.. ای یعقوب عقوبت و بلایای من به کسانی که آنها را دوست دارم زودتر از دشمنانم نازل می شود..
1390/04/16 - 01:44 در
داستانک - یک مکث کوتاه