دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دختر جلو نشسته بود و برادر عقب. برادر با حجب و حیای برادر وارش سرش رو جلو کشید و به دختر گفت : خواهر موهاتون از پشت روسری افتاده بیرون. گفتم شاید خبر نداشته باشین. دختر برگشت یکم نگاش کرد و با حالت اشمئزاز گفت: چرا برادر خبر دارم. اگر می دونی حالت بد می شه برو خودتو به دکتر نشون بده. مرد یهو حجب برادروارش رو کنار گذاشت و با خشم گفت: عجب پر رو و وقیحی. بهت گفتم موهاتو بکن تو. دختر با نفرت برگشت و بهش توپید: برادر، سی سال پدر و مادرامون پر رویی نکردنو احترام تو و امثال تو رو داشتن رو فرق سرمون نشستید و ریدید به مملکت. ولی ما مثل اونا نیستیم. پس خفه شو و بشین سرجات وگرنه بیشتر فحشت می دم. برادره دیگه هیچی نگفت ولی همینطور زیر لب غر می زد....برادر=>

1390/04/17 - 20:41
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)